تبليغاتX
خواب شعرهايم

بر آيينه ي چشمانت

 غسل مي ريزم نگاهم را

آهسته آهسته

موج مي اندازم

بر آيينه ي چشمانت

تا گيسوان آشفته ات

به حبس محكوم كنند سيماي تو را

و تو ردپاي زمان را

داوري خواهي كرد

روي كوير گونه هايت

غسل مي ريزم نگاهم را

زير اشكهاي دختري

كه مي رود به خانه ي بخت

+ نوشته شده توسط Admin در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 14:47 |
قطعه شعري از كتاب "حسرت دامجي‌لاري گوزومدن آخدي" سروده ي سيد معصوم رضويان.

ماويسي سنين

قوپدو اوره‌گيمدن بير بولود

شاخدي

پارچالاندي

گوزلريمدن دامجيلار كيمي

سئوينج باخيشلاريندان

ايزله

سن ايزله

گوزلريمده

گوي قورشاغي چيخاجاق

ماويسي سنين

+ نوشته شده توسط Admin در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:15 |

دو شعر از                       سيد معصوم رضويان

سنگ باران

-----------------

بزرگ باش

و نگاه كن به اورست

تمام سنگ هايش براي توست

و حكم قاضي است

سنگ باران كن

بهار دشمن از بارش سنگهاي توست

دستهايت را در آسمان بچرخان

گردبادي كن

نه

سنگ بادي

و تو كشوري آزاد

نام خود را

خواهي شنيد از اورست

 

**************

 

تو حس مي كني

----------------------

پا به ماه گذاشته اي

و چندين قدم

تو حس مي كني

طلوعي را به روشني

و در انتهاي احساست

گهواره ايست از رنگين كمان

فارغ مي شوي

 از روياهايت

و خود را مي بيني

كه هنوز رويايي

 

+ نوشته شده توسط Admin در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:14 |

طرح‌هايي از سيدمعصوم رضويان
1::
كاش امشب ستاره‌ها مي‌مردند
مرگ ستاره‌ها
تولد روشنايي‌ست

2::
ستاره‌هاي خاموش
گلهاي پژمرده‌ي آسمانند
كه بي‌خورشيد
تمام مي‌شوند

3:: به زلفهاي شب
مرواريد‌هايي آويزان است
كه خورشيد آنها را مي‌ربايد 

4:: از روشني ماهتاب
فردا هم آفتابي خواهد شد
صورتهاي رو به آسمان 

5::
نگاه تو
لبخند كوچكي است
شادم مي‌كند

+ نوشته شده توسط Admin در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:13 |